آنچه یک جوان باید بداند پسران فصل اول .... - گشت و گذار - زیبا و جالب ترین مناظر و عکس ها از ایران و جهان gashtvegozar

گشت و گذار - زیبا و جالب ترین مناظر و عکس ها از ایران و جهان gashtvegozar


+ آنچه یک جوان باید بداند پسران فصل اول ....

آنچه یک جوان باید بداند  پسران  فصل اول ....

 1387

مقدمه
جوان و دوران بلوغ
نخستین گام
مهمترین دوران زندگى
پدیده هاى جسمى بلوغ
پدیده هاى روحى و روانى بلوغ
رشد ذهنى , عقلى جوان
ظهور هویت من در جوان
ترس در جوان
خشم در جوان
محبت
احکام دوران بلوغ
اهمیت دوران بلوغ
کشمکشهاى درونى وعوامل مهیج بیرونى
دیدگاه واقع بینانه
اوقات فراغت
نظم در جوان
معاشرت با دوستان
روابط جوانان باوالدین
خویشتن دارى جوان
انحرافات جنسى و راه درمان آن
عشق و جوانى
علل پیدایش انحراف جنسى
احکام انحراف جنسى از نظر اسلام
راه علاج
توصیه هاى عملى
سخنانى چند از پیامبر اکرم و ائمه معصومین (ص ) درباره جوانى
توبه جوان
پاورقی

برگرفته از:سایت تبیان

درادامه ......


زنـدگـى در دنیاى امروز, زندگى در مدرسه است و سعادت و شقاوت هر انسانى به اراده همان انسان رقم مى خورد.اگر بخواهید عزیز و سربلند باشید باید از سرمایه هاى عمر و استعدادهاى جوانى استفاده کنید و با اراده و عزم راسخ خود به طرف علم و عمل وکسب دانش و بینش حرکت نمایید.

امام خمینى (قدس سره ).

مقدمه

جوان براى درک بهتر خود و نیز آشنایى با محیط پیرامون خویش , نیاز به راهنمایى و آگاهى دارد.او هـمـواره در حال رشد و نمو است و رشد جسمى اش بطور طبیعى , همراه باحالتها و هیجانهاى روحى و عاطفى است .جـسـم جـوان به شکل غیر ارادى به رشد خود ادامه مى دهد و رشد روحى و روانى وى در ارتباط مستقیم و متقابل با جسم اوست .هـنـگـامى جریان رشد, حالت طبیعى به خود مى گیرد, که او از نظر فکرى و اعتقادى در جهت صحیح و در مسیر طبیعى برنامه هاى تکاملى نظام آفرینش قرار گیرد.

بـنـابـرایـن , جوان براى رشد روانى و سازندگى خود, نیازمند هدایت و راهنمایى مربیان صالح و خیراندیش است .از طرفى او نیازمند به فکر کردن درباره خود و رفتار و اعمال و عکس العملهاى خویش در محیط زندگى است .او باید چگونه زیستن را بیاموزد, بخصوص زمانى که به هویت خود پى مى برد و کم کم خودش را پیدا مى کند که من کیستم و در کجا هستم و چگونه باید باشم .

او بـاید پاسخ این سوالها را بیابد تا بتواند در مسیر زندگى خود سنجیده گام بردارد و به آینده اى مطمئن و سعادتمند دست یابد.یکى از روان پزشکان ((1))مى گوید: من در تحقیقات فراوانى که درباره علت ناراحتیهاى اشخاص انـجـام داده ام , بـه ایـن نتیجه رسیده ام که این افراد,دردوران کودکى و جوانى , چگونه زیستن را بخوبى فرا نگرفته اند و به اندازه کافى راهنمایى نشده اند.

بسیارى از آنان در حال حاضر, خود, پدر یا مادر هستند و داراى فرزندانى نیز مى باشند.آنـهـا بـدون ایـن که خودشان بخواهند و یا بدانند, ناراحتیهاى روحى و روانى خود را به فرزندان منتقل مى کنند.جـوان بـه عـلـت این که سنش کم است و کمتر از بزرگسالان گرفتار ناملایمات زندگى شده , داراى ذهنى خام و عارى از تجربه است .

او کـمـتـر از بـزرگـتـرهـا سرد و گرم روزگار را چشیده و با مشکلها و دشواریهاى کمترى در زندگى رو به رو گردیده است .ذهـن پـاک و سـاده اش چـنـدان فرصت انحراف و آلودگى پیدا نکرده و ازطرفى چون به دوران کـودکى نزدیک است , بهتر از افراد مسن , مى تواندخاطره ها و حوادث دوران کودکى خود را به یاد بـیـاورد و عـلـت بـعضى از احساسها و رفتار خود را بفهمد تا در نتیجه , هرگاه رفتار ناپسندى از خودمشاهده کرد, به آسانى آن را علت یابى کرده و اصلاح نماید.

جوان , هنوز قسمت بیشتر عمر خود را در پیش رو دارد.او با شناخت بهتر خود, مى تواند از بروز واکنشهاى نابهنجار در برابر پیشامدهاى زندگى در آینده , جلوگیرى نماید.

فصل اول .

جوان و دوران بلوغ

نخستین گام

یـکـى از آگاهیهاى بسیار مهم در زندگى جوان , قبل از شناختن محیط و پدیده هاى پیرامونش , آشنایى با خود است .

توجه به خویشتن و آگاهى درباره خود یکى از شگفتیهاى نظام آفرینش است , زیرا انسان علاوه بر علم و آگاهى به اشیا و دیگران , نسبت به خود,آگاهى و توجه حضورى ((2))دارد و در عین حال مـى تـوانـد تـوجـه خود را به شخصیت خویش متمرکز سازد و رفتار و کردار خود را مورد ارزیابى وتـحـلـیل قرار دهد, حتى بهتر از یک پدیده خارجى , خود و رفتار خود را مورد مطالعه و تجربه و جستجوى علمى قراردهد.

انسان اطلاعات علمیى که از خارج دریافت مى کند, ممکن است همراه با خطا و اشتباه باشد, ولى درباره خود خطا نمى کند.در ایـن بـاره قـرآن مى فرماید, انسان به نفس خود آگاهى دارد, اگر چه (براى خطاهایش ) عذر تراشى کند ((3)).انـسـان وقـتى باطن خویش را شناخت و اصلاح کرد, رفتارى که از او صادر مى گردد نیز اصلاح مى شود.

جـوان داراى این قدرت خواهد بود که در برابر موفقیتها و یا شکستهاى زندگى , خود را نبازد و با تـقـویت ایمان و توکل به خدا با عزمى راسخ , درحوادث به جلو گام بردارد, زیرا غرور برخاسته از موفقیت یا نومیدى حاصل از شکست , هر دو براى وى خطرناک است .بـنـابـراین شما جوانان عزیز اگر مى خواهید در زندگى خوشبخت و سعادتمند باشید, باید از هم اکنون شروع به بررسى در وجود خودتان کنید وببینید چه معایب و نقصهایى دارید, سپس کوشش کنید که آنها را یکى پس از دیگرى برطرف نمایید.

باید بدانیدکه گذشتن از مرحله کودکى و وارد شدن به دوران بلوغ و جوانى , چندان آسان نیست , بلکه این راه پر فراز و نشیب باید همراه با آگاهى ومراقبتهاى لازم طى شود.مطالعه فرازهاى زندگى رهبران بزرگى که منشا خدماتى به انسانها بوده و آنان را به سوى دانش و عـدالت وخداپرستى هدایت کرده اند,ما را به این نکته آگاه مى سازد که : این گونه افراد از جمله کـسـانى بوده اند که دوران حساس بلوغ خود را به سلامتى و پاکى پشت سر گذاشته و ایام جوانى راآگاهانه سپرى کرده و از قدرت جوانیشان بیشترین استفاده را نموده اند.

آنـان شـیـوه اى را بـرگـزیـده انـد کـه استعدادهایشان را در جهت کمال , شکوفا کرده و همواره وجودشان براى خود و دیگران منشا خیر و برکت بوده است .انـدیـشـیدن و درس آموزى از زندگى دانشمندان علوم و رهبران دینى بویژه پیامبران بزرگ به جـوان کـمـک مى کند که در موقعیتها و مراحل مختلف زندگى براساس بهترین و ارزشمندترین دستاوردها عمل نماید تا استعدادهاى خود را شکوفا سازد.

امـا کـسانى که موجب فساد و گمراهى خود و دیگران گردیده اند, بیشتر افرادى بوده اند که در دوران مـهـم و بـحـرانى بلوغ , انحراف و آلودگى فراوان پیدا کرده و آسیبهاى جبران ناپذیرى به شخصیتشان وارد شده است .بـنـابـرایـن بـى اطـلاعـى جـوان از مسائل حساس دوران بلوغ , موجب اختلال روانى و تزلزل در شخصیتش گردیده و در نهایت , آینده اى مبهم و تاریک در انتظارش خواهد بود.

آینده نگرى .

جوانان عزیز! شما در آینده اوقات زیادى در پیش رو خواهید داشت و هر وقت , فرصت دست دهد, حق دارید از آنها استفاده نمایید, ولى چگونه ,چطور و با چه هدفى ؟ شما کارهاى جدى و مهمى در پـیش دارید, مانند معاشرت با دوستان و همسالان , رفت و آمد با خویشاوندان و طرز رفتار باآنان , انـتخاب رشته تحصیلى , پیدا کردن شغل و کار مناسب و کسب موفقیت در آن وب و خلاصه روزى فرا مى رسد که باید به فکر ازدواج و تشکیل خانواده و تربیت فرزند باشید.

الـبـته ممکن است در زندگى شما پیشامدهاى دیگرى نیز رخ دهد, مانند نومیدى و دلتنگى در کـارهـا, انـدوه و غـم و بـیمارى ب و شاید شما تاکنون طعم شکست و نومیدى را چشیده باشید این نومیدیها وغمها در دوران نوجوانى , معمولا خیلى ناگوار است , زیرا شما این طور احساس مى کنید کـه تـنـهـاشما ناراحت و غمگین هستید وتصور نمى کنید که صدها انسان دیگر در زندگى خود, همواره با این ناملایمات رو به رو مى شوند.

پـیـشامدهاى ناگوار, بطور ناگهانى و غیر منتظره در زندگى انسان رخ مى دهد, این حقیقتى اسـت کـه نـمـى تـوان منکر آن شد, ولى این پیشامدهاوناگواریها و بلاها در فرهنگ و جهان بینى اسلام معنا و مفهوم خاصى دارد و به عنوان یک حادثه گنگ وبى هدف مطرح نیست ((4)).

یـک جـوان بـا ایـمـان , بـا بینش صحیحى که درباره خود و این رویدادها دارد, حوادث ناگوار و غـیراختیارى را, به عنوان یک پل و نردبان ترقى و وسیله آزمایش الهى ـکه کمال و رشد و سعادت او درگرو آن است ـ تلقى مى کند و با عبور آگاهانه از آن , آینده تابناک خود را رقم مى زند.

حـوادث و پـیـشامدهاى دوران جوانى انسانهاى بزرگ (رهبران اجتماعى و مذهبى , همچون : امام خـمـیـنـى , شیخ انصارى , علامه طباطبایى و دانشمندان علوم طبیعى , چون : انیشتین , ادیسون , پاستور و ب) همه گویاى این حقیقت است که اینان با درک درست و بینش صحیحى که نسبت به ناگواریهاداشته اند, به نحو شایسته اى با آن برخورد کرده و پیروزمندانه از آن گذشته اند.

بـطـور کـلـى باید دانست که اگر ما داراى هدف واعتقادى صحیح و عاقلانه باشیم , آن هدف در زندگى به ما آرامش و دلگرمى و نیرو مى دهد و ما را باپشتکار زیاد وارد معرکه زندگى کرده و به پیش مى راند و در پایان , ما شادمانه با موفقیتى تمام به آن هدف دست خواهیم یافت .

واقع بینى .

ایـن تمایل در بیشتر ما وجود دارد که کسالت و تنبلى خود را نادیده گرفته و شکست در کارها را بـه گردن دیگران و یا پیشامدها مى اندازیم و نواقص ومعایب خود را به حساب نیاورده و در صدد برطرف کردن آن نیز نمى باشیم .تجربه نشان داده است که ما همیشه مایل هستیم کارها را آن طور که دلمان مى خواهد, ببینیم , نه آن طور که هستند.

دوسـت نـداریم درباره معایب و نقصهاى خودمان اندکى بیندیشیم , در حالى که تفکر در این باره موجب جلوگیرى از تکرار خطا در کارهاى بعدى ماخواهد شد.با این بینش هر روز که از عمرمان مى گذرد, یک قدم در جهت کمال و بى نقصى به پیش مى نهیم .بـه هـمـیـن جـهت است که حضرت على (ع ) مى فرماید: شناخت خویش بالاترین و سودمندترین شـناختهاست ((5))و حتى شناخت آفریدگار جهان رامنوط به شناخت خود دانسته اند ((6))

, زیرا تا انسان خود را نشناسد و انگیزه ها و خواسته هاى درونى خویش را بطور صحیحى تحلیل نکند و با هـدف آفـریـنـش در ایـن جـهـان آشـنـانگردد, نمى تواند مسائل زندگى خود را به طرز درستى ارزیابى کند و درباره آنها قضاوت و انتخاب صحیحى داشته باشد.

مهمترین دوران زندگى

اگـر شـمـا بـه عـنوان یک جوان در مورد دوران بلوغ ـ که یکى از مهمترین و حساسترین دوران زنـدگـى شماست ـ آگاهى پیدا کنید و بدانید که چه تغییرهایى در وجود شما و همسالانتان رخ مى دهد, آن وقت سپرى کردن این دوران بحرانى براى شما بسیار آسان خواهد بود.

مهمترین ویژگیهاى این دوران , بروز تمایلات جنسى است .ندانستن و آگاه نبودن از این مسائل , ضامن گناه نکردن و پاک ماندن نیست .اگرجوان به طرز واقع بینانه اى و از طریق یک منبع صلاحیتدار با مسائل کلى بلوغ و حتى مسائل تـولـیـد نسل ـکه مبدا آفرینش , آن را در موجودات عالم , اعم از انسانها و حیوانات ونباتات , جهت حـفـظ و بقاى نسلشان قرار داده است ـ بطور منطقى و طبیعى آشنا شود, امکان بروز انحراف در اوکاهش مى یابد.

از طرفى , جوان باید در این دوران حساس و بحرانى , قدر جوانى اش را بداند و افکار خود را مشغول کـنجکاویهاى ناآگاهانه و انحراف آمیز درباره مسائل جنسى ننماید, زیرا جستجوى بیش از حد در این باره , زمینه وسوسه هاى شیطانى را در وجود وى فراهم آورده و ادامه تحصیل و زندگى متعال و طـبـیـعـى او را بـا دشوارى و سرگردانى رو به رو مى سازد و در نتیجه , استعدادهاى سرشار و نیروى شاداب جوانى را هدرمى دهد.

پدیده هاى جسمى بلوغ

ظـهـور بـلـوغ با دگرگونیهاى فیزیولوژیکى و بیوشیمیایى در بدن شروع مى شود و وضع کاملا جدیدى در وجود دختران و پسران پدیدمى آورد.

غده هاى مترشحه داخلى و خارجى فعال مى گردد ((7)).صفات اولیه جنسى که مربوط به اندامهاى جنسى مى باشد, وظیفه تولید نسل را به عهده دارند.تـغییرهاى حاصله بر اثر فعال شدن غده هیپوفیزآدرنال (فوق کلیوى ) و گنادها (غدد جنسى ) به وجود مى آید ((8)).ایـن دگـرگونیها سرآغاز زندگى بزرگسالى به شمار مى رود که در نظر اول شاید چندان قابل تـوجه نباشد, اما اختلاف آشکار آن با دوره کودکى ازلحاظ وضع ظاهرى و رفتار وحالتهاى روانى , کاملا محسوس است .

حـالـت طـبـیعى رسیدن به بلوغ جنسى براى بیشتر پسران از پانزده سالگى و براى دختران از نه سالگى آغاز مى گردد.در طى ایـن مرحله در اکثر نوجوانان , طرح نسبتا ثابت چهره و اندامهاى بدن , نمایان مى گردد و پس از آن , تغییرهاى جسمى تا پایان عمر به آرامى ادامه دارد.بطور کلى در دوره نوجوانى آنچه که بیش از همه به چشم مى خورد, بلند شدن قامت , ازدیاد وزن , رشـد سـریـع اسـتخوانها و ماهیچه ها مى باشد وهمزمان با آن , اعضاى داخلى بدن , رشدى مشابه دارند.

از ویـژگـیهاى دیگر جسمى جوان در این دوره , روییدن مو درصورت و در بعضى از اعضاى بدن است .آهنگ صدا در پسران بم و دورگه مى شود و براى اولین بار در خواب , محتلم مى گردند ((9)).البته ممکن است بروز این خصوصیات در افراد بطور متفاوت و در زمانهاى نسبتا مختلف صورت پذیرد.

پدیده هاى روحى و روانى بلوغ

بلوغ در واقع , تغییر و تحول شدیدى است که سرتاسر وجود نوجوان را فرا مى گیرد.بـلـوغ , یک نوع تولد مجدد است , یعنى , بافرا رسیدن بلوغ , شخص دیگرى با روحیه و اختصاصهاى جسمى متفاوت از کودک , به وجودمى آید ((10)).در این مرحله نوجوان خواهشها و تمایلهاى متفاوت و متضادى دارد.با این که جوان مى خواهد با دوستان خود باشد, علاقمند به تنهایى است .

در ایـن دوران , کـودک پـرجـنـب و جوش دیروز, به جوان حساس و تاثیر پذیر امروز مبدل شده و تغییرهاى سریع جسمى , تاثیرهاى فراوانى درحالات روحى او مى گذارد.با ظاهر شدن نیروى جنسى در جوان , احساس خاصى به جنس مخالف در او پدید مى آید.او داراى روحیه اى کنجکاو و در عین حال , دچار نوعى سردرگمى است , حساس و زود رنج بوده و در مـقـابـل رفـتـار دیـگران به سرعت واکنش نشان مى دهد, گاهى به فکر فرو مى رود و زمانى بـه سـخـنـان اطـرافـیان مى اندیشد, ولى به شدت از همسالان خود, الگومى پذیرد و از رفتار آنان پیروى مى کند.

از نظر رشد شخصیت , ثبات نسبى دوره قبل , دستخوش تحولى ناگهانى گردیده و رفتار خود را با انگیزه هاى درونى , تشخص طلبى و استقلال جویى ((11)), بروز مى دهد.سازگارى اجتماعى او دچار آشفتگى گردیده است .

نیروى متراکمى که در جوان , نهفته , مى خواهد به صورتى , خود را آشکار کند.بنابراین در رفتارش اظهار هویت , مالکیت , ابراز وجود, اظهار تعلق به گروه , نمایان است .غالبا مى خواهد در جمع , مطرح شود و نقش و مسوولیتى به عهده بگیرد ((12)).هـمـواره رفـتـار و شخصیت وى ناپایدار و در بعضى اوقات نسبت به دیگران بى اعتماد و در انجام کارها بى حوصله است .

بـا کـمبودهاى خود به مقابله برمى خیزد, کم کم دوره وابستگى به سر آمده و مى خواهد زندگى مستقل خود را پایه ریزى کند.اطرافیان جوان باید موقعیت وى را خوب درک کنند و با محبت بااوبرخورد نمایند.در ایـن بـاره پـیـامـبر اکرمر به والدین و مربیان چنین مى فرمایند: به شما سفارش مى کنم که با جوانان مهربان باشید, زیرا آنان (در این هنگام ) نازکدل هستند ((13)).

رشد ذهنى , عقلى جوان

در این دوره , جوان رشد ذهنى بیشترى پیدا مى کند و از لحاظ ابزار ذهنى به حداکثر تحول عقلى خود مى رسد.او مى تواند کاملا عملیات ذهنى را انجام دهد.آنچه یک بزرگسال را از یک نوجوان , ممتاز مى کند, مساله کم وبیش بودن تجربه است .او به خوبى مى تواند قضایاى منطقى را دریابد و خوب و بد را از هم تمیز دهد, مى تواند به سادگى در مـورد کـارهـایش استدلال کند, زیرا نوعى هماهنگى بین تواناییهاى ذهنى و عملى او به وجود آمده است .

استعدادهایش از حالت عمومى ـبراساس رغبتها و ذوقهایش ـ جهت گیرى خاص پیدا مى کند وبه یکى از کارها و یا فعالیتهاى فنى و هنرى وب علاقه مندمى شود.داراى قـدرت تـفـکـر گـردیده و مى خواهد خود را از قید واقعیتهاى محسوس و ملموس دوران کودکى رها سازد.

مـمـکـن است در بعضى از مسائل شک کند, ولى او مى خواهد باورها و اعتقادهاى خود را دوباره , بازسازى کند و آنها را از روى استدلال و دلیل قبول کند, بهمین جهت در مکتب اسلام , در دوران بلوغ و تکلیف از جوان خواسته شده است که عقاید والدین را به صورت تقلیدى نپذیرد, بلکه اصول اعتقادى را با استدلال منطقى یاد بگیرد تا در اعماق جانش نفوذکند و درحوادث و پیشامدها براى او شک و تردید حاصل نشود.

در ایـن مـرحـله از زندگى او باید بداند که زندگى فقط در خورد و خوراک , خلاصه نمى شود و دیگر نباید, همچون دوران کودکى به دنبال لذت جویى و لذت گرایى باشد.هدفى عالى در زندگى انسان وجود دارد, که باید آن را تعقیب کند و در مسیر کمال حرکت نماید.بـایـد چگونه زیستن را بیاموزد و با برگرفتن رهنمودهایى از زندگى انسانهاى به کمال رسیده , چون پیامبر اکرمر و ائمه معصومین (ص ) خطوط زندگى نوین خود را ترسیم نماید.

ظهور هویت من در جوان

جـوان در دوره بـلـوغ بـا بحران فوق العاده اى روبه رو مى شود, که ازسه محور او را محاصره کرده است : بحران بیولوژیکى , بحران روحى و روانى ,بحران اجتماعى .در بحران بیولوژیکى , بدن جوان تغییرات زیادى پیدا مى کند که با تحریکهاى جنسى توام است .در وهله اول , جوان باید خود را با این تحولها و تغییرهاى جدید جسمى و جنسى سازگارى دهد.در بـحرانهاى اجتماعى , جوان نیازهاى اجتماعى خود را به صورت شرکت در فعالیتهاى جمعى و اظهار تعلق به گروه و عضویت در آن برطرف مى سازد.

مساله مهم بحران روحى و روانى , یافتن هویت خود است .او تـا بـه حـال تـصـویـر درست و روشنى از خود نداشته , ولى کم کم خود را به صورت یک وجود نوظهور, کشف مى کند.او بـایـد هـویت دوره هاى قبلى زندگانى اش را با موقعیت جدیدش , پیوند دهد, در این جاست که هویت فردى اش شکل مى گیرد.

حـالـتهایى را در خود احساس مى کند و گاهى هم که تنها مى شود به جستجوى سوالهایى چون : من کیستم ؟ جهان پیرامون من چیست ؟ رابطه من باجهان , چگونه است ؟ من کجاى عالم هستم ؟ هدف من چیست ؟ من چگونه باید باشم ؟ مى پردازد.

هـمـه این پرسشها بر اثر بروز هویت و آگاهى به خود براى جوان پیش مى آید و او را دچار یک نوع نگرانى و سرگردانى مى نماید.جـوان در جـسـتـجـوى شـخـصیت خود, به این نتیجه مى رسد که چیزهایى را که براى او مهم و کارهایى را که برایش ارزشمند است بشناسد همچنین او در پى به دست آوردن معیارهایى است که بتواند براساس آنها رفتار خود و دیگران را مورد قضاوت و ارزشیابى صحیح قرار دهد ((14)).

ایـن جـسـتـجـوى ذهـنى , اگر مسیر طبیعى اش را طى کند و بر اساس بینشى صحیح , پاسخى منطقى دریافت دارد, شخصیت فردى و اجتماعى اش درست شکل مى گیرد و احساس اعتماد به نفس در وى قوت مى یابد در این مرحله است که نقش سازنده و حیاتى دین در توجه دادن وى به سـوى خـدا و مـبـدا کمال و نیز در پرورش روح و روان و شخصیت جوان آشکار مى گردد, زیرا به پرسشهاى عمیق و ظاهرا ساده که از ضمیرناخودآگاه جوان , سرچشمه گرفته و بعضا در ذهنش طـرح مـى گـردد, پـاسـخ داده مـى شـود و به قلبش ثبات و آرامش بیشترى مى بخشد و او را از سرگردانى روحى و روانى , نجات مى دهد.

در این صورت است که شخصیت جوان , شکل و جهت مى یابد و با الگوگیرى از شخصیتهاى بزرگ پـیـشـوایـان دیـنى , اراده اش قوى مى گردد,بطورى که با همتى بلند, بزرگترین نیروى دوران زندگى خویش را در راه سازندگى خود و دیگران به کار مى اندازد.

ترس در جوان

تـجربه ها و تحقیقها نشان داده است که اغلب ترسهاى موهوم و بى پایه دوران کودکى (مانند ترس از تاریکى و تنهایى و حیوانات وب) در دوره جوانى ازبین رفته و جاى خود را به ترسهاى جدیدى که مخصوص این دوره است مى دهند.

آن دسته از ترسهاى دوره جوانى و نوجوانى که به کارهاى مدرسه مربوط مى شود به احساس نقص و ناتوانى و زیاده روى در اثبات مقام و موقعیت اجتماعى , مربوط مى شوند.مـمـکـن اسـت تـنها گفتگوى میان دوستان و یا خویشاوندان و یا مطالعه بعضى از موضوعات یا شنیدن خبرهایى از رسانه ها, اضطراب و پریشانى او راتحریک کند.

او در هـراس است که مبادا در امتحانها موفق نشود و یا در آینده باشکست روبه رو شود و از عهده انجام تکالیف مدرسه به خوبى برنیاید و موردتحقیر و سرزنش قرار گیرد, مى ترسد موقعیت او در کـلاس درس , مـتـزلـزل شـده و مـورد تـمـسخر آموزگارو همکلاسیهایش قرار گیرد و در آن هنگام ,قادر به پاسخگویى نباشد.

نـوجوان به همان اندازه که دوست دارد, مستقل و دور از والدین زندگى کند, به همان میزان به آنان علاقه مند و وابسته است , بخصوص ترس ووحشتى او را فرا مى گیرد که مبادا والدین او بیمار شـده و یـا مـصـیـبـتـى بـرایـشـان پیش آید و یا یکى از آنان را از دست بدهد, همچنین به خاطر وضـع اقـتصادى و مالى خانواده , گاهى جوان در نگرانى به سر مى برد

, که مبادا فقر و بى چیزى به آنـان روى آورد و گاهى از وضعیت سلامتى خود و بیمارشدن , بیمناک است و یا از این که نتواند در آیـنـده شـغـلـى بـه دسـت آورد و یا عهده دار مسوولیت و کارى بشود, هراس دارد و از جهت اجـتـمـاعـى مـواظـب اسـت که به حیثیت اجتماعى و اخلاقى اش لطمه اى وارد نشود, در چنین شرایطى از روبه رو شدن با واقعیتها, دورى مى جوید و از کفایت خود, نگران است .

بنابراین , ترس و اضطراب از آینده اى مجهول , کمرویى و گریز از موقعیتهاى زندگى , پریشانى و افـسـردگـى بـه خـاطر غوطه ور شدن در ناراحتیهاى گذشته , همه و همه , شخصیت نوجوان را مـتـزلـزل و او را دچـار نگرانیهاى روحى و روانى مى کند, در این زمان و موقعیت است که جوان , نـیـازمـندیک پایگاه امن فکرى و محل اتکاى روحى مطمئن مى باشد, تا این که قلب او از دلهره و اضـطـراب درباره آینده و هراس و نگرانى در مورد زمان حال , باز داشته و براى ادامه زندگى به او آرامش بخشد.

در چنین شرایطى یاد خدا مایه آرامش دل جوان مى گردد و با صفاى باطنیى که دارد و گرایش مـذهـبـى کـه در فطرتش نهفته است , نقطه امید در قلبش روشن مى شود و اضطراب روانى اش کاهش مى یابد.

تجربه , نشان داده است , جوانانى که به خدا ایمان داشته و در حوادث زندگى به او توکل مى کنند, تـرس واضـطراب به دلشان راه نمى یابد و همواره در صحنه هاى زندگى با عزمى راسخ و اراده اى پـولادیـن در بـرابـر حـوادث , پـایدارى نشان مى دهند, بطورى که اطرافیان را شیفته شجاعت و ابتکارخود کرده و به شگفتى وامى دارند.

صـحـنـه هـاى جنگ در سالهاى اخیر, بیانگر این شجاعتهاى ناشى از ایمان به خداست , مثلا, یک نـوجوان تازه بالغ , بدون سلاح , چندین نفر از افراددشمن را اسیر کرده و آنان را تا جایگاه نیروهاى خودى آورده و تحویل آنان مى دهد.

خشم در جوان

در جـوان , خشم یک حالت تهاجمى و دفاعى است که هرگاه منافع و مصالح شخصى اش به خطر افتد یا مانعى در رسیدنش به هدف پیش آید و یادر انجام کارى ناتوان باشد, در او ظاهر مى گردد.

واکـنـشـهاى خشم در جوان بسیار متفاوت است , به خصوص در اوایل بلوغ , در عده اى به صورت تـمـرد و سـرپـیـچى و در برخى به گونه داد و فریادکشیدن و در عده اى دیگر به صورت سکوت هـمـراه بـا اخـم و گـوشه گیرى و افسردگى نمایان مى شود, زمانى به صورت عکس العملهاى تکرارى ازقبیل : کوبیدن پا به زمین و یا در به دیوار, ظاهر مى گردد.

مـدت زمـان خـشـم در نـوجوان بیش از کودکان است و عوامل محرک خشم در نوجوان , گاهى چـیـزهـایى است که از آن محروم مى شود و بین او وآرزوهایش فاصله مى افتد و یا از خواسته هاى آنـى اش جـلـوگیرى مى شود, مثلا, مى خواهد بخوابد مانع خوابیدن او مى شوند و یا او را از خواب بـیـدارمـى کـنند و یا خود دست به کارى مى زند, اما از انجام آن ,ناتوان است و یا زمانى که خود و خانواده اش مظلوم واقع مى شوند و یا وقتى که اطرافیان به اشیا و وسایل او دست درازى مى کنند.

گاهى خشم وى متاثر از عوامل طبیعى است , مثل (تغییر) هواى خیلى سرد و یا حرارت سوزان و طوفان , گاهى هم خشم در مقابل رفتار والدین پدید مى آید.جـوان در تـمـام این حالتها باید خونسردى خود را حفظ کند و سعى نماید, تعادل خود را از دست نـدهـد و قـبـل از هـر عـمـل یـا عکس العملى که مى خواهد انجام دهد, عاقلانه بیندیشد, چرا که مـیدان دادن به غضب , انسان را در زندگى کم کم به یک حالت حساسیت عصبى مى کشاند و در این هنگام , عقل رو به ضعف مى گراید.

افـراط در خشم و غضب موجب مى شود که شخص , مبتلا به نوعى جنون گردد و هر عملى را که عقل , مجاز نمى داند از او صادر شود.پـیـامبر اکرمر فرمود: غضب ایمان را فاسد مى گرداند, همچنان که سرکه , عسل را ((15))و نیز از امام صادق (ع ) نقل گردیده است که درباره غضب فرمود: کلید هر شر و بدى , خشم است ((16)).

جـوان در بـرابر والدین و دوستان و زیردستان خود, باید خشم خود را کنترل کند, اما هنگامى که مـى بـیند حقى ناحق مى شود, دیگر نباید دم فروبندد, بلکه در این صورت باید خشم خود را بطور طبیعى و معقول اظهار کند و از حق دفاع نماید, ولى از جاده عدالت و اعتدال خارج نشود.

در مورد پیامبر بزرگ اسلام , نقل گردیده است که او به خاطر دنیا خشمگین نمى شد, اما هرگاه پاى حق به میان مى آمد و حقى ناحق مى شد,غضبناک مى گردید و احدى را نمى شناخت و آرام و قرار نمى گرفت تا این که حق را به حقدار برگرداند و ستم را از ستمدیده برطرف نماید ((17)).

محبت

مـحبت و دوستى یکى از عواطف بسیار مهم و با ارزش در جوان است , به خصوص در دوران بلوغ , شدید بوده و مى توان آن را یکى از ویژگیهاى این دوره دانست .احـسـاس دوستى و ابراز محبت به دیگران , همسالان و بزرگترها نشانگر یکى از نیازهاى طبیعى اوست .هنگام بلوغ , در نوجوان نسبت به جنس مخالف محبت و دوستى هم پدید مى آید.ایـن کـشـش , نـشـانه اى از رحمت الهى است که خداوند براى استوارى نظام خانواده و گزینش همسر, در آینده براى او تدارک دیده است .

در حقیقت , این احساس محبت , یکى از اساسى ترین شالوده هاى نظام خانواده در روابط اجتماعى او به شمار خواهد آمد و بناى استوار زندگى خانوادگى او را در آتیه تشکیل خواهد داد.خـداونـد مـى فـرماید: و از نشانه هاى قدرت الهى , این است که براى شما از جنس خودتان زوجى بیافرید تا این که در کنار او آرامش یابید وبین شمارحمت و محبت , جارى کرد ((18)).

احکام دوران بلوغ

بنابه نظر مراجع دینى , دختر بعد از تمام شدن نه سال قمرى و پسر پس از اتمام پانزده سال قمرى بـالغ مى شود, چنانچه پسر قبل از رسیدن به پانزده سالگى محتلم شود یا این که موى زبر در محل مخصوص ((19))پیدا شود, مکلف است .کسى که به حد بلوغ رسیده , نماز و روزه بر او واجب مى شود و باید براى انجام احکام مورد احتیاج خود از مجتهد جامع الشرایط تقلید کند.علایم رشد و بلوغ , اختصاص به انسان ندارد, بلکه آفریدگار جهان در همه موجودات عالم , اعم از انسان , حیوان و نبات به نحوى خاص , این پدیده شگفت انگیز را قرار داده است که پس از چندى در آنها استعداد بارورى و تولید مثل , بطور طبیعى نمایان مى گردد.

علامت بلوغ در نوجوان پسر, به صورت احتلام ظاهر مى شود.انـسـان , اشـرف مخلوقات است و این حالت احتلام در او آیت و نشانه اى است از قدرت پروردگار بزرگ که جوان باید با آن آشناگردد, احکام آن رابداند ورعایت نماید.تـوضـیـح مـطلب به این ترتیب است که جوان , هنگامى که به سن بلوغ مى رسد, در خواب حالتى خـاص بـه وى دسـت مى دهد و همزمان با آن , منى ازاو خارج مى گردد و معمولا بلافاصله بیدار مى شود.

او نـباید از این واقعه نگران باشد, چرا که خداوند متعال با ایجاد دستگاه جنسى در جسم او و بروز این حالت در دوران جوانى و بلوغ مى خواهد,نوید آمادگى پدر شدن ـ به منظور بقاى نسل ـ را به او بدهد.در ایـن زمان است که پا به عرصه تکلیف مى گذارد و احکام الهى بر وى جارى مى گردد, لذا باید بلافاصله غسل نماید.انجام غسل بااحکامى که وارد شده , موجب پاکى جسم و صفاى روح او مى شود.

مـستحب است در هنگام غسل ,بگوید: اللهم طهرنى و طهر قلبى ((20))که این جمله به او آرامش خاصى مى بخشد.در این هنگام , نماز و تمامى احکامى که براى بزرگسالان واجب گردیده , بر او نیز واجب مى شود.جـوان ایـنـک وارد مـرحله جدیدى از زندگانى اش شده و در پیشگاه حضرت حق , مقام و منزلت ویژه اى دارد.او اکـنـون ایـن شایستگى را یافته که مورد خطاب آفریدگار جهان واقع شده و باید به این دعوت پاسخ گوید ((21)).

او در ایـن مـرحـله از زندگانى خود, باید بداند که تمام اعمال , حرکات , رفتار و گفتارش و حتى تـصـوراتـش تحت محاسبه الهى قرارمى گیرد و اگر خودرا در معرض هدایت مبدا آفرینش و در مـسـیـر قـانـون الهى قرار دهد و هماهنگ با برنامه هاى نظام خلقت عمل کند, هر روز که از عمر گرانقدر اومى گذرد, یک قدم به سوى کمال و سعادت جاوید, نزدیک مى شود.

او باید قدر گوهر جوانى خود را بداند و این مرحله حساس و پرفراز و نشیب زندگى را خوب درک کند.هـمـواره خـود را در مـحـضـر خـداونـد, حـاضـر و نـاظـر بـبیند و در نمازش از او یارى جوید و دعـاکـند ((22))تا بتواند در برابر همه مسائل و سختیهایى که درآینده پیش مى آید, پایدارى نشان دهد و بر همه آنها غلبه یابد.

اهمیت دوران بلوغ

از نظر اسلام , این قسمت از زندگى انسان , بسیار اهمیت دارد ((23)).

در این دوران است که بناى اساسى شخصیت فردى و اجتماعى جوان پایه ریزى مى شود.روش تـربـیـتـى اسـلام بر این امر تاکید دارد که جوان این دوران را با معرفت و پاکى سپرى کند, چـراکـه : در جـوانـى پـاک بـودن شـیـوه پـیـغـمـبـرى اسـت ورنـه هرگبرى به پیرى مى شود پـرهـیـزگار ((24))در این دوران حساس , جوان واقعا نمى داند چه کند و چه چیزى در وجود او دارد اتفاق مى افتد.

تغییرهاى عمومى بدن و تاثیرهاى روانى آن , چنان سریع و همه جانبه است که او را دچار تشویش و نـگـرانى مى کند و برخوردها و ارتباطهاى او را بااطرافیان و خانواده اش دچار مشکل مى سازد, در این زمان است که او شدیدا نیاز به محبت دارد و در پى یافتن یک نقطه اتکاى روانى و روحى است و دوست دارد دیگران به شخصیتش احترام بگذارند و او را مورد توجه قرار داده و به حساب آورند, بـه هـمـیـن مـنـاسبت است که پیامبر اسلامرضمن بیان مراحل تربیت , هفت سال سوم زندگى مـقـدمـاتـى انـسـان ـکـه هـمـان دوران بـلـوغ و جـوانـى اسـت ـ ((25))

والـدیـن و مربیان را سـفـارش مـى فـرمایند که در این سنین به جوان به عنوان یک شخصیت بزرگسال بنگرند و به او اعتماد نموده و در کارها با وى مشورت کنند.در زندگى خانوادگى نظر او را دخالت داده و به او مسوولیت بدهند تا شخصیتش شکوفا گردد.

جوان در این مرحله , خود را همردیف با سایر اعضاى خانواده مى پندارد و انتظار داردکه از احترام مـتـقـابـل برخوردار باشد, لذا پیامبر اکرمر فرمود:من به تمام شما مسلمانان توصیه مى کنم که با جوانان به نیکى رفتار کنید و به شخصیت آنان احترام بگذارید ((26)).

در اسلام به جوان , شخصیت داده شده و تاریخ اسلام , گویاى این مطلب است .پـیامبر بزرگوار اسلام در آخرین لحظه عمر خویش فرماندهى سپاه عظیمى را که مى خواست به کشور روم اعزام کند, به عهده جوانى به نام اسامه بن زید قرار مى دهد.

در گـذشـتـه بـعـضى از علماى بزرگ ما, فرا رسیدن دوران بلوغ و تکلیف را براى نوجوانان خود جشن مى گرفتند و بزرگان را دعوت نموده و درمراسم با شکوهى از او به عنوان یک فرد بالغ نام بـرده و حضار مجلس نیز به او تبریک مى گفتند و بدین طریق به او مى فهمانیدند

که این مرحله اززنـدگـى شـما سر آغاز حیات با ارزش و جدیدى است , که همانند سایر بزرگسالان رشد یافته , مورد خطاب خداوند قرار مى گیرى و مسوولیت پیدامى کنى و باید خود تصمیم بگیرى , تو داراى شـخـصـیـت مستقل شده اى و در رفت و آمدها, در نشست و برخاستها و در ارتباط با دیگران باید حـریـم وحـدود الـهـى را رعایت کنى ب و بدین سان با او به عنوان یک شخصیت رشد یافته , رفتار مى کردند.

هـمـین امر به پرورش و رشد روحى و روانى او کمک مى کرد وکم کم او را براى پذیرفتن وظایف پرمسوولیت زندگى آینده خود آماده مى ساخت .حال بد نیست در این جا اشاره اى به سفارشهاى سید بن طاووس ـیکى از برجسته ترین علماى قرن شـشـم کـه تـوفـیق تشرف به خدمت حضرت ولى عصر (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف ) را داشت ـ بنمایم .

او در کتابى به نام کشف المحجه در قسمتى از گفتارش در خصوص دوران بلوغ و تکلیف , خطاب به فرزندش چنین مى گوید: اگر من با مراحم وعنایاتى که خداوند, مرحمت فرموده , زنده بمانم , روز تشرف تو را به سن تکلیف (بلوغ ) عید قرار مى دهم و یکصد و پنجاه دینار صدقه خواهم داد.

اگر بـلوغ تـو فـرا رسد با این کار قیام به خدمت حضرتش خواهم کرد, زیرا مال از اوست و من وتو بنده او هستیم .پس اى فرزندم , محمد, به یاد عظمت مقام و کمال و بخشندگى حضرتش باش که در این هنگام به تو اهمیت داده و فرشتگانش را به سوى توفرستاده ((27))تااعمال عبادى تو راحفظ نمایند و در روز حساب گواه بر تو باشند.

پس در دوران بلوغ و رشد خود, حق آنان را ادا کن و طاعت الهى را به جاى آور! در اوقات زندگى خـود بـا ایـشان به خوبى و نیکى مصاحبت وهمنشینى کن , بطورى که غیر از خوبى و زیبایى از تو چیزى نبینند و نشنوند.

اگرگاهى غفلتى از تو سرزند و از یاد خدا غافل شوى , فورا توبه کن و بدون تاخیر, در مقام جبران آن بـرآى و صـدقـه بـده , کـه صـدقه آتش گناه راخاموش مى گرداند,و چون به سن و سالى که خـداونـد جل جلاله تو را به کمال عقل مشرف فرماید,برسى وصلاحیت وشایستگى سخن گفتن وروبـه رو شـدن (در نـماز) با حضرتش به تو عطا کند و شایستگى ورود به ساحت قدسى اش را به اطاعت و بندگى به تو مرحمت فرماید, آن روز را درنظر بگیر و تاریخ آن را یادداشت کن و آن را از بـهـترین و بزرگترین اعیاد خود قرار بده و هر ساله در آن روز تجدید شکر خدا بنما و صدقه بده وبیش از پیش به طاعت خداوند بپرداز ((28)).

کشمکشهاى درونى وعوامل مهیج بیرونى

در انسان کششها و تمایلهاى مختلفى وجود دارد.خـداونـد ایـن کـشـشـها و تمایلها و غرایز طبیعى را براى هدف و مقصودى عالى دروجود بشر به ودیعت نهاده است .جوان در این مرحله از دوران زندگى خود علاوه بر میل به غذا و استراحت و غریزه جنسى , مجهز به قوه عقلانى است .در هـنـگـام بـلـوغ , قـوه تـعـقـل و تـفـکـر در او از جـهت آمادگى براى فعالیت , به کمال خود مى رسد ((29)).

جـوان نـباید به همه خواسته ها و تمایلهایى که در ذهن و خاطره اش وارد مى شود, بلافاصله جامه عـمـل بـپـوشـاند, بلکه باید در کارها, پس از تفکرواندیشه کافى و بررسى همه جانبه آن , عاقلانه تـصـمـیـم بـگـیـرد, زیـرا نـفس انسانى هم در معرض دعوت به کارهاى خیر و عقلانى و هم در معرض وسوسه به کارهاى شر و شهوانى قراردارد ((30)).

کسى در این صحنه نبرد و مبارزه داخلى پیروز مى گردد که جانب عقل را مراعات کند.در قرآن کریم تاکید فراوانى درباره اندیشیدن در کارها و تعقل نمودن در امور شده است ((31)).بـا بـروزتـمـایـلـهـاى جنسى در این دوران , جوان , بیشتر مورد هجوم وسوسه هاى شیطانى قرار مى گیرد و به همین جهت است که تکلیف پیدا مى کند,لذا پاک ماندن جوان در این دوران , ارزش فراوان دارد.در حـدیـثـى آمـده است که خداوند به جوان پرهیزکار مباهات مى کند و به ملائکه مى فرماید: به بنده ام نظر کنید که شهوتش را به خاطر من ترک کرده است ((32)).

جـوان در ایـن دوران بـا مـسـائل و حـوادث گـونـاگونى روبه رو خواهدشد و براى بارور شدن شخصیتش در معرض آزمایشهاى فراوان الهى قرار خواهدگرفت , در محیط زندگى او زمینه هاى بسیارى براى رشد و سعادت و یا سقوط و شقاوت , پیش خواهد آمد.

او بـا افـراد آلوده و بى بند و بار و منحرف , مواجه خواهد شد و در معاشرتهاى روزانه ممکن است با زنـان و دخـترانى رو به رو گردد که عفت اخلاقى و ضوابط شرعى را رعایت ننمایند, لذا موقعیت براى انحراف جوان , فراهم مى شودب .جـوان در این هنگام باید کاملا هوشیار باشد و قدر پاکى و سلامت روانى خود را بداند و دامن خود را آلوده نسازد, بلکه خویشتن دارى کند.

گاهى ممکن است یک نگاه , سرآغاز لغزشى بزرگ براى او باشد.اهمیت پرهیز از نگاه آلوده به حدى است که به جرات مى توان گفت , کسى که نگاه خود را کنترل نکند, موفق به نگهدارى غریزه جنسى خویش نمى شود.بنابراین , اولین قدم اساسى و عملى در کنترل شهوت ,مراقبت از نگاه و چشم چرانى است .قرآن صریحا هشدار مى دهد: به مردان مومن بگو که چشمهاى خود را (از حرام ) و دامن خود را از آلودگى نگاه دارند ((33)).

در واقـع نـگـاه کـردن , مقدمه اشتغال فکر به عواقب و خاطره هاى مربوط به آن است , زیرا پس از نـگـاه , صـحـنـه هاى مهیج در ذهن , باقى مى ماند واحساسها و اراده انسان را تحت تسلط خود در مى آورد و انسان , تابع شهوات خود مى گردد.

جـوان باید سعى کند به جنس مخالف نگاه نکند و اگر غفلتا نگاهش افتاد, لااقل تماشا نکند, بلکه چشم خود را بلافاصله متوجه جاى دیگر نماید واز نگاه مجدد, جدا خوددارى کند.بـایـد جوان را از شرکت در برنامه ها یا میهمانیهایى که او را به نگاه هاى هوس آلود وادار مى نماید, منع کرد, زیرا اثرهاى نگاه هاى مستمر و طولانى ,به مراتب , بیشتر از نگاه هاى گذرا و آنى در کوچه و خیابان است ((34)).

پـیـامبر اکرمر فرمود: نگاه به نامحرم , تیر زهرآلودى است که از ناحیه شیطان , پرتاب مى گردد و هـرکس از خوف خدا آن را ترک کند, خداوند به اوایمانى مى دهد که شیرینى اش را در دل احساس نماید.و نـیـز امـام صادق (ع ) مى فرماید: از چشم چرانى بپرهیزید که آن بذر شهوت را در دل مى کارد و صاحب خود را در فتنه و فساد مى اندازد.عامل دیگرى که نقش بسیار موثرى در تحریک میل جنسى دارد, نیروى تخیل و فکر است .

نـیـروى تـخـیـل که خداوند, آن را براى بالندگى فکرى و آفرینندگى هنرى در وجود انسان به ودیعت نهاده است , در دوران جوانى ممکن است موردسؤ استفاده قرارگرفته وتحت تاثیر و تسلط غریزه جنسى و وسوسه هاى شیطانى , فرد به خود ارضایى پردازد.در بـعـضى موارد, حتى نفوذ یک فکر و خیال هوس آلود, آن هم براى یک لحظه و مشغول نمودن فکر به آن , کافى است که انسان را از حالت طبیعى خارج کرده و میل جنسى او را تحریک نماید.

بـنـابراین باید همان طور که چشم خود را از نگاه هاى بى مورد و حرام باز مى داریم , اندیشه و خیال خود را نیز از هرگونه تصور بى مورد وحرام نگه داریم و به محض خطور چنین فکرى , خودرا با فکر دیگرى مشغول سازیم و سعى کنیم , فکر قبلى را کاملا فراموش نماییم ((35)).

بـنـابـراین براى این که جوان از چنگال این تمایلها وکششها رهایى یابد و عقل و منطق برسرتاسر وجـودش حـاکم و فرمانروا باشد, لازم است که بااجتناب اززمینه هاى انحراف به عقل خود میدان دهد وآن را با ایمان به خدا و انجام نیایش و عبادت تقویت کند تا بتواند در مقابل تمایلهاى درونى وکششهاى بیرونى , خود را کنترل نماید و چشم و گوش بسته تسلیم آنها نشود.

دیدگاه واقع بینانه

بـیـدار شـدن غریزه جنسى در جوان , نباید مورد سؤ استفاده افکار و اندیشه هاى غلط واقع شود و نباید به آن به عنوان یک پدیده زشت و آلوده وانحراف آمیز نگاه شود.همان طور که گفته شد, بروز و ظهور میل جنسى , خود آیت و نشانه اى است از طرف خداوند که بـه مـنـظور بقاى نسل , در وجود بشر نهاده شده وداراى هدف و مقصدى عالى و هماهنگ با کل نظام آفرینش است .

آشـکـار شـدن غـریزه جنسى در جوان و بالغ شدن وى به معناى این نیست که او از همه جهات ـ اخـلاقى , اجتماعى , اقتصادى ـپا به مرحله بلوغ نهاده و آمادگیهاى لازم را براى ازدواج و تشکیل خانواده , پیدا کرده است , بلکه او باید مدت زمان دیگرى را صبر کند تا از هر جهت , پختگى مناسب رابراى تشکیل زندگى مشترک زناشویى به دست آورد.

در واقـع ظـهـور غـریـزه جنسى , در سنین جوانى , به منزله بشارتى است ـ در جهت رشد طبیعى فردى جوان ـ که در آینده اى نه چندان دور, مى تواند,همانند هر انسان بزرگسالى تشکیل خانواده دهد.جـوان نـباید بیش از این درباره غریزه جنسى و مسائل زندگى زناشویى , جستجو و کنکاش کند, چرا که پى گیرى بیش از حد و تخیل و اندیشیدن بیش از اندازه در این باره , موجب انحراف فکرى , اختلال روانى و از بین رفتن آرامش روحى و عدم توفیق در درس و تحصیل خواهد شد.

جـوان بـاید ارزش فرصتهاى دوران جوانى را بداند و با برنامه ریزى دقیق و حساب شده , در طول زندگانى خود, حداکثر بهره بردارى را از آن بنماید.دانـشمندان بزرگ , بیشترین موفقیت خود را, مرهون بهره گیریهاى صحیح از دوران جوانى خود مـى دانند و با مطالعه و کسب تجربه هاى فراوان واندوختن دانشهاى بیشمار ـدر هنگام میانسالى ـ از آنها نتایج پر بار علمى گرفته اند ((36)).

جـوان بـایـد هوشیار باشد و در کارها و فعالیتهاى روزانه به عقل خود, میدان دهد و بر عواطف و احساسها و غرایز خود تسلط یابد, تابتواند مسائل رادرست ارزیابى کند.بـایـد ریـشه تمایلها و خواسته هاى خود را بررسى نماید, اگر موافق عقل و قوانین شرع بود آن را دنبال کند, وگرنه از انجام آن کار, صرف نظر نماید.در این مرحله از زندگى , باید بیش از پیش با خداى خود انس و الفت پیدا کند و در نیایشهاى خود از او یارى بخواهد, زیرا انسان در این دوره بیشتراز هر زمانى در طول دوران زندگانى خود مورد توجه خداوند است .

ابتداى بلوغ , جوان هنوز مرتکب گناه ومعصیت نشده , صفحه دلش پاک وبى آلایش است .اگر خطایى مرتکب شود, زود توبه اش مورد قبول خداوند, واقع خواهد شد.بیشتر توفیقات دانشمندان و علماى ارزشمند, بر اثر پاک زیستن در دوران جوانى است .در ایـن دوران بـوده اسـت کـه رابطه خود را با خالق خویش , مستحکم کرده و به مقامهاى عالى روحى نایل گردیده اند.

جنگ ایران و عراق , حوادثى را پیش آورد که عملا نشان داد, انسانهاى پاکى که در عنفوان جوانى بـاعـشقى سرشار و قلبى مملو از ایمان به خدا, درفعالیتهاى اجتماعى و مردمى خود با دلى شاد و لبى خندان و تلاشى خستگى ناپذیر در صحنه هاى نبرد حق علیه باطل , چگونه انجام وظیفه کرده وبـه کـارهاى سازنده اى دست زدند و با درایت کامل به سوى کمال نهایى و قرب الهى پیش رفته وره صد ساله را یک شبه طى نمودند.

اوقات فراغت

ایام جوانى به سرعت سپرى خواهد شد و بار دیگر بازنمى گردد.جوان باید طورى برنامه زندگى خویش را تنظیم نماید که از اوقات فراغت خود به نفع سازندگى روحـى و روانى خویش بهره گیرد و براى ادامه تحصیل و شغل مناسب در آینده , آمادگى لازم را به دست آورد.

باید قدر فرصتها و ایام پر ارزش جوانى را بداند و آن را بیهوده هدرندهد ((37)).حـضـرت عـلـى (ع ) مـى فـرمـایـد: پـیش از آن که دوره پیرى ات فرابرسد ازجوانى خود استفاده کن ((38)).و نیز مى فرماید: کسى که وقت خود را به کسالت و بیهودگى صرف کند, به خوشبختى نمى رسد.جـوان بـایـد در زنـدگـى اش برنامه و نظم داشته باشد, تا اوقاتش چراگاه وسوسه هاى شیطانى نگردد.

او بـایـد از تـفریح و ورزش براى سالم سازى بدن در جهت پرورش روح , استفاده کند, زیرا تفریح سالم , انسان را از ملالت کارهاى یکنواخت زندگى , رهایى مى بخشد.حضرت على (ع ) مى فرمایند: فرح و شادمانى , باعث وجد و نشاط روح مى شود ((39)).متاسفانه بعضى از جوانان ما نمى دانند, چگونه از اوقات فراغت خود بهره جویند.گـاهـى در خـلال ایـام تـعـطـیلى و فراغت مرتکب گناه مى شوند, و دست به کارهاى نامشروع مى زنند و در نتیجه , موجبات کسالت و پشیمانى خود ودیگران را فراهم مى سازند.

بـنـابـرایـن , جـوان مى تواند قسمتى از فرصتهاى خود را پس از مطالعه دروس به ورزش و انجام فـعـالـیـتهاى جسمى وهنرى با دوستان خوب اختصاص دهد, از این رو انجام اعمال زیر را در ایام فراغت پیشنهاد مى کنیم :.

ـ اسـتـفـاده از نـرمـش و حـرکـتـهاى سبک , بطورمرتب وروزانه و یا هفته اى یک بار پرداختن به ورزشـهاى سنگین , مانند کوهنوردى , شنا, والیبال , فوتبال ,کشتى وب ولى نباید همه اوقات فراغت صرف ورزش شود, بلکه با برنامه ریزى از فرصتها استفاده شایسته اى به عمل آید.ـ هـر جوانى باید استعدادهاى ذوقى خود را نیز شناسایى کند و با اختصاص دادن وقت مناسبى آن را پـرورش دهد, مثلا, مى تواند در زمینه نقاشى ,عکاسى , خطاطى , شعر, مکانیکى و الکترونیکى و غـیـره , پـس از خـسـتـگـى ازمـطـالـعـه , پاره اى از فرصتهاى مرده را که معمولا بدون استفاده باقى مى مانند, به این قبیل امور تفننى اختصاص دهد تا در این زمینه ها تجربه اى کسب کند.

پرداختن به امور ذوقى از این جهت اهمیت دارد که اولا: برتوانایى انسان مى افزاید.ثـانـیـا: سبب تلطیف روح مى شود و زندگى را ازحالت خشک وبى روح , خارج ساخته وشخصیت انسان را به صورت چند بعدى (نه یک بعدى )رشد مى دهد.ـ در مـطالعه باید علاوه برکتب درسى و کتابهاى مفید در زمینه هاى اعتقـادى , اخلاقى , تاریخى , سیـاسى , به افزایش اطلاعـات عمومى و فراگیرى تجوید و قرات قرآن و زبانهاى خارجى نیز توجه داشت و درزمینه هاى مختلف بر اطلاعات خود افزود تا وسعت دید پیدا نمود.

ـ پـاره اى از مهارتهاى فنى و عملى نیز درزندگى مورد نیاز است و بهتر است در دوران جوانى با اسـتفاده از اوقات فراغت به فراگیرى آنها پرداخت ,از قبیل : تعمیر وسائل مکانیکى , برقى وب که ما را براى زندگى آینده آماده مى سازند.

پس باید همه جانبه فکر کرد و همه جانبه برنامه ریزى کرد و به پرورش استعدادهاى فکرى , ذوقى , هـنـرى , عـلـمى پرداخت تا دیدى واقع بینانه وشخصیتى جامع به دست آورده و به کمال انسانى نزدیک شد.

نظم در جوان

وجـود نـظـم در زنـدگى جوان , یکى از مسائل بسیار مهم بوده و موفقیت او در آینده تحصیلى , مرهون رعایت کامل نظم و ترتیب در زندگى اش مى باشد.

انـسـان در سـایـه نـظم بهتر مى داند که چگونه زندگى کند, چطور از اوقات فراغت خود به نحو شایسته اى بهره بردارى نماید.مـنـظور از نظم و ترتیب , انجام کارها و اعمال با هدف معین است , که از وحدت و هماهنگى لازم برخوردار باشد, بطورى که بارعایت آن , انسان بتواند در مراجعه و دستیابى به کارها و موضوعات و وسائل و اطلاعات , دچار سردرگمى و اتلاف وقت نگردد.

رعایت مقررات و قوانین جارى زندگى و قرار دادن هر چیزى در جاى معین خودش و انجام دادن هر کارى , در وقت و زمان خود, نمونه اى از نظم است .نـظـم , شـامـل هـمـه مسائل زندگى , از قبیل : لباس پوشیدن , نظافت کردن , خوردن , خوابیدن , مـسـواک زدن , معاشرت با دوستان و فامیل و همچنین چیدن وسائل و نوشت افزار و کتابهاى خود در جاى معین , مطالعه کردن , حفظ نمودن اطلاعات , فراگیرى معلومات , تفکر کردن و مى شود.

جـوان بـاید بداند, کى بخوابد, کى بیدار شود و چه وقت , مطالعه کند, و چه موقع , تفریح و ورزش نماید و چه زمانى کارهاى محوله خانه را انجام دهد, مکان و زمان هرچیزى را بموقع تشخیص دهد و بـرایـش بـرنـامـه ریـزى کـنـد, هـرچـیـزى را بـه جـاى خـود بـگذارد تا هنگام مراجعه به آن , دچارسردرگمى و آشفتگى نشود.

قـواى ذهـنى و عقلى جوان در سایه نظم , ترتیب منطقى یافته و سبب موفقیتهاى درسى وى در آینده خواهد شد.از طـرفـى در سـایه نظم , زندگى تحت قاعده در مى آید و فعالیتها و کارها نظام پیدا مى کند و با راحـتـى بـیـشـترى انجام مى پذیرد, مشکلات سریعتر حل مى شود و جوان از آشفتگى در کارها و مطالعه مطالب تکرارى , بخصوص در کتب درسى رهایى مى یابد.

هـدف عـمـده نـظـم در زنـدگـى , بهره گیرى و صرفه جویى در وقت و داشتن ضابطه و معیار صحیحى براى اندوختن اطلاعات در ذهن است .

هـمچنین رعایت نظم و ترتیب در زندگى روزمره از جهت روانى , سبب مى شود که جوان , حتى هـنـگـام تـحـصـیـل و فـراگـیرى دانش , اطلاعات علمى خود را تحت قاعده و نظم فراگیرد و یـادگـیـرى , بطور منظم صورت پذیرد, بطورى که مطالب , منسجم و به ترتیب درخزانه حافظه جایگزین شود وهرگاه شخص بخواهد به اطلاعات قبلى خود مراجعه کند و به راحتى و به سرعت , اطلاعات و مطالب در ذهنش حاضر شود.

ایـن مـساله در آینده جوان , تاثیر بسزایى دارد, بخصوص در دوران تحصیل هنگامى که مى خواهد خود را براى امتحانات و کنکور ورودى دانشگاه آماده سازد.رعایت نظم اصولا در سلامتى فکر و صحت جسم و اعتدال روح و روان انسان , بسیار موثر است .نظام آفرینش براساس نظم و ترتیب بنا شده است و براساس نظم , جریان دارد.

رعـایـت نظم , موجب هماهنگى انسان با طبیعت گردیده و در این راستا انسان از جهت روحى و روانى از سلامت و آرامش خاصى برخوردارخواهد بود.بـه سـبـب رعـایـت کردن نظم , جوانان افکارشان شکل مى گیرد و زمینه ابتکارات وخلاقیتهاى هنرى , علمى و فرهنگى در آنها فراهم مى گردد.بـى نظمى در جسم و جان , آثار ناگوارى به جا مى گذارد و خارج شدن از قاعده طبیعت , عوارض منفى در رفتار آدمى ایجاد مى کند.

مـعـمـولا افراد بى نظم در زندگى شان عصبانى و رفتارشان غیرعادى و نامتعادل است , زیراخود بـى نـظـمـى در عـکس العملهاى روحى و اخلاقى آنان تاثیر متقابل داشته و سبب تضعیف اراده و زمینه ساز عوارض و ناکامیهاى فراوانى در زندگى تحصیلى آنان خواهد شد.تجربه نشان داده است که بى نظمى در فعالیتهاى حرکتى و هوشى و عاطفى نیز تاثیر منفى دارد, بخصوص عکس العملهاى آن در دوران بلوغ به صورت حادترى ظاهر مى گردد.

از طرفى بى نظمى , سبب اتلاف وقت و ضایع شدن عمر و احساس ناراحتى و ایجاد روحیه شک و تردید گردیده و خلاصه آثار نامطلوبى درشخصیت فرد به جا مى گذارد, به همین جهت است که از دیـدگـاه مـولاى مـتـقـیـان على (ع ) آن قدر نظم در کارها و امور زندگانى اهمیت دارد که درآخرین لحظه هاى حیات خود ـ که معمولا حساسترین و پر اهمیت ترین سخنها گفته مى شودـ در قسمتى از سفارشاتشان خطاب به دو فرزند عزیزخویش , امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) و همه جوانان آینده مى فرمایند: سفارش مى کنم به شما و همه فرزندانم و خانواده ام و (همه ) کسانى که سخن من به آنان مى رسد: به رعایت تقوا و نظم در کارها ((40)).

معاشرت با دوستان

مـعـاشـرت و هـمـنـشـیـنى با دوستان سالم و با ایمان , موجب رشد شخصیت اجتماعى و تقویت ارزشهاى اخلاقى و معنوى در جوان مى گردد.انتخاب دوستانى که از لحاظ درسى و اخلاقى شایسته اند, خود مى تواند بهترین بازوى موفقیت در آینده جوان باشد.بـا دوسـتـان خـوب و مورد اعتماد مى توان در زمینه هاى درسى و مسائل اجتماعى و فرهنگى به تبادل نظر و همکارى پرداخت .

الـبـتـه نشست دوستانه مى تواند در بالا بردن روحیه اجتماعى و اخلاقى و سطح بینش فکرى , به یـکدیگر کمک کند, به شرط آن که دوستان خوب به مصداق این حدیث شریف که مومن آینه برادر مـومـن اسـت بـاشـنـد و در اصـلاح و رفـع عـیوب همدیگر تلاش نمایند, زیرا کوشش صمیمانه براى اصلاح یکدیگر موجبات ارتقاى اخلاقى خود و دیگران را فراهم مى سازد.

از طـرفـى دوستى با افراد پست و فرومایه ـکه معمولا آلوده به انحرافهاى اخلاقى هستندـ یکى از زمینه هاى مضر و انحرافى جوان است .دوستان منحرف و بى بند و بار و لاابالى , سعى دارند که احساسها و تجربه هاى راست یا دروغ خود یـا دیگران را درباره مسائل جنسى با حرص وولع خاصى براى جوانان پاک و معصوم تعریف کنند و آنان را بدین طریق از راه بدر کنندب .

یـک دوسـت ناباب , سرنوشت انسان را بطور کلى از مسیر اصلى خود خارج کرده و او را در ورطه هـولـنـاک فـسـاد و گمراهى و انحراف هاى اخلاقى مى اندازد و موجبات تیره روزى وى را فراهم مى سازد.

بـه هـمـیـن علت , قرآن کریم از عاقبت حسرت آور کسانى که در دنیا با دوستان منحرف معاشرت داشته و به واسطه آنان به گناه و آلودگى کشیده شده اند یاد مى کند و زبان حال چنین افرادى را ایـن گـونـه تـوصـیـف مـى نـمـایـد: واى بـر مـن ! اى کاش فلان شخص را دوست و رفیق خود نگرفته بودم ((41)).

بـنـابـرایـن به عنوان یک اصل کلى مى توان به این نکته اشاره کرد: یکى از مهمترین وحیاتى ترین مـسـائل جـوانان , مساله دوستیابى و انتخاب دوست خوب و مناسب است , بطورى که اگر در این زمینه دقت و احتیاط لازم به عمل نیاید, بقیه تلاشها نیز سودى نخواهد داشت .

روابط جوانان باوالدین

شما جوانان عزیز باید به خاطر داشته باشید که والدین شما انسانهاى معصوم نیستند.بنابراین هم داراى صفات برجسته و نیک وهم داراى نقاط ضعفند.حـال اگر نقاط ضعف آنها در خصوص کار شما و یا در طرز رفتارشان با شما آشکار شود, بهتر این است که با واقع بینى با آن برخورد کنید و این نقص را طبیعى بدانید.در ضـمن , خصلتهاى برجسته و نیک آنان , محبت پاک و بى آلایششان به شما, بخصوص مواظبتى را کـه از ابـتـداى طـفولیت تاکنون درباره شماداشته اند از نظر دور ندارید, آن را به خاطر داشته باشید و همواره از آنان قدردانى نمایید.

بـه هـر حـال در جامعه امکانات زندگى و تحصیل براى همه یکنواخت و یکسان نبوده و بعضى از والـدیـن بـه ایـن مسائل آگاه نیستند و یا آموزشهاى لازم را در این باره ندیده اند و آشنا به مسائل جوانان نمى باشند و درباره رفتار و کردار صحیح , آگاهى ندارند.

از طـرفـى بـایـد بـا کمال میل و رغبت از راهنماییها و اندرزهاى دلسوزانه و مفید آنان که حاصل چـندین سال تجربه گذراندن عمر آنان است , بهره گیریدودر مواقعى که احیانا با شما برخوردى تـند مى کنند, چشم پوشى نمایید و ازخود, خونسردى لازم را نشان دهید, اگر هم لغزشى دارند, محترمانه وبطور غیر مستقیم به آنان گوشزد نمایید.

هـرگـز نـگذارید که والدین از شما آزرده خاطر شوند, چرا که در قرآن مجید, سفارشهاى زیادى دربـاره پـدر و مـادر شـده اسـت , حـتـى در برخوردها ازگفتن کوچکترین سخن نامناسب , چون اف ((42))که حاکى از تنفر و دلتنگى از آنان است , به شدت نهى گردیده است .

خویشتن دارى جوان

ارزش هـر انـسـانـى قـبل از هر چیز به میزان دلبستگى او به آرزوها و اهداف زندگى اش مربوط مى شود.مـعـیـار تـعـادل او بستگى دارد به این که حقیقتا او تا چه اندازه بر اعصاب خود, مسلط بوده و از اعتماد به نفس برخوردار است .هـنـگـامى جوان مى تواند خود را صاحب اراده اى قوى فرض کند که بتواند در مقابل خواسته ها و امـیـال نـفسانى اش بایستد و با صبر و بردبارى وبه کارگیرى عقل و اندیشه , مشکلات زندگى را یکى پس از دیگرى از سر راه خود بردارد و بر هوا و هوس خود غلبه کند ((43)).

اوبـایـد بـدانـد که همواره در معرض بزهکارى و لغزش به سوى شهوات قرار دارد و تنها با تقویت ایـمان و رعایت تقوا مى تواند بر اهریمن درون (تمایلات شهوانى و وسوسه هاى شیطانى ) و دشمن برون (عوامل منحرف و دوستان ناباب ) پیروز شود.اگر جوانى غفلتا مرتکب عمل انحرافى و معصیت گردید, باید بلافاصله در پیشگاه خدا توبه کند و تـصـمـیم جدى بر ترک گناه بگیرد تا رفتار ناشایست به شکل یک خصلت زشت وناروا دروجود او جایگزین نگردد و به صورت عادت ثانوى در نفسش رسوخ نکند.

او بـایـد بـدانـد که تواناییهاى لازم را براى اصلاح رفتار خویش دارد و در ضمن , قدرت پذیرش او ازافراد مسن بیشتر بوده و از تعصبهاى بیجا به دوراست .قرآن کریم پس از بیان خطاهایى که ممکن است انسان , مرتکب آنها بشود, توبه را به عنوان راه حل اصلى اصلاح رفتارش پیشنهادمى کند ((44)).پیامبر بزرگ اسلام مى فرماید: توبه از گناه و خطا به این معناست که فرد, دیگر قصد نداشته باشد که به سوى آن گناه بازگردد ((45)).جـوان نـبـایـد خطاى خود را هر چند هم اندک است کوچک بشمارد, تا این که در او ملکه ((46) گناه پیدا نشود.

از رسـول اکـرمـر نقل گردیده که فرمود: محبوبتر از هر چیز, نزد خداوند,توبه جوانى است که از گناه پشیمان شود و از پیشگاه او آمرزش بخواهد ((47)).اگر جوان , مطیع خواسته ها و شهوتهاى خود گردید, خود را به هلاکت مى اندازد ((48)).اصـولا نـفس انسان , میل به بدى دارد ((49))و جوان , تنها با ایمان وتوجه به خدا مى تواند آن را به طرف خوبیها بکشاند.حضرت على (ع ) مى فرماید: نفس خود را به خوبى ها وادار کن , زیرا نفس تو به طرف بدیها متمایل است ((50)).

آنگاه مى فرماید کسى که جلو خواسته هاى خود را گرفت به ارزش والاى انسانى دست یافت .جـوان بـا رعـایت خویشتن دارى (تقوا) باید خود را براى زندگى آینده آماده سازد و بداند که این دوران کـوتاه بزودى سپرى خواهد شد و او نیز به گروه بزرگسالان خواهد پیوست و در آینده اى نه چندان دور عهده دار مسوولیت اجتماعى شده وتشکیل خانواده خواهد داد.بـاید بداند و هوشیار باشد ((51))

که : کسانى در پذیرش و انجام مسوولیت اجتماعى و خانوادگى مـوفـق خـواهـنـد بـود,

که دوران بلوغ و جوانى را به پاکى و سلامتى گذرانیده و از آلودگیهاى جـنـسـى درامـان بـوده بـاشندب کسانى که بتوانند در فرداى زندگى خود, حقوق متقابل فرد و اجتماع , خانواده و همسررا رعایت کرده و به سعادت و نیکبختى دست یابند.در روز قـیامت هیچ بنده اى قدم از قدم بر نمى دارد تا به این دو سوال پاسخ دهد:

1 ـ عمرت را در چه کارى فانى نمودى ؟.

2 ـ جوانى ات را درچه راهى صرف کردى ((52))؟.

فصل دوم در پست بعدی آورده شده است .

نویسنده : n - s ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱۱
    پيام هاي ديگران()   لینک